مباحث مدیریت در ایران

این روز ها خیلی دلم می خواهد که از خاطراتی که با مدیران و روسا داشتم بنویسم البته بعضی از دوستانم نیز خاطراتی از دوران مدیریت خودشان و حتی مدیریت من و روسای قبلی شان به من گفته اند که به مرور اگر وقت بشود آنها را خواهم نوشت!!!اصولا مدیریت در کشور ما بسیار جالب می باشد و هر کسی با توجه به شخصیت؛ تربیت خانوادگی و محلی و فرهنگ خاص خودش مدیریت می کند (بدون توجه به جایگاه سازمان موسسه و مدیریت و و فرهنگ آن سازمان) و معمولا هیچ نشانی از مدیریت علمی نمی بینیم که هیچ!! تازه معمولا آقایان روسا و مدیران مدیریت علمی را مسخره نیز می کنند.خیلی از این روسا و مدیران تحمل هیچگونه انتقادی را ندارند و به کسانی که کوچکترین انتقاد سازنده ای را دارند حمله می کنند و حالشان را می گیرند.و اصولا این گونه مدیران می خواهند که همه تابع محض او باشند و حتی حق فکر کردن را نیز از دیگران سلب می کنند؛ به نظر من اینگونه مدیران بیشتر دوست دارند که مدیر و رئیس یک گاوداری و یا دامداری شوند و شاید آنجا استعداد مدیریتیشان شناخته شود به قول یکی از دوستان این گوسفندان هم حیوانات جالبی می باشند!!!!!!!(یک کمی در مورد گوسفندان هم فکر کنید که چقدر مطیع هستند و دنباله رو یک گوسفند دیگر بوده و فقط در خوردن علف رقابت دارند!!و هیچ اعتراضی به چوپانشان(ببخشید مدیرشان!) ندارند حتی اگر آنها را بکشد).خواهشی از دوستان هم دارم که حتما نظرات و خاطرات مدیریتی و اداری خودتان را به من ارسال فرمائید . 

در سالهای قبل در یکی از سازمان ها مشاور رسمی یکی از روسا بودم و آن رئیس خیلی ادعای اخلاق مداری ودینداری و تکریم انسان ها را می کرد و در عین حال یک رئیس دفتر برای خودش گذاشته بود(که البته هر جا مدیریتش انتقال می یافت این آقا را مثل جهیزیه اش با خودش می برد) این رئیس دفتر از معاودین عراقی بود و دیپلم زوری گرفته بود و رئیس همه در آن سازمان بود آقای رئیس سازمان بیشتر وقتش به مسائل سیاسی می گذشت و این رئیس دفتر دیپلم با بی حیایی خاصی که داشت دهان همه را سرویس کرده بود؛همه می گفتند که این رئیس دفتر در واقع سگ درب دفتر رئیس بوده و چون شخص بی حیایی بود به همه بی احترامی می کرد ؛ ولی در اصل این رئیس سازمان بود که آن روی خود را و یا شخصیت و چهره  اصلی خود را در وجود رئیس دفترش نشان می داد!!!! البته بعد از مدتی هر دوی اینها از صحنه کنار رفتندو به نوعی محو شدند و آنطور که شنیده ام این رئیس دفتر به پیسی افتاده و زیاد در بین مردم آفتابی نمی شود!!!!     

/ 1 نظر / 17 بازدید
من

خاطرات بد زیاد میشنویم. لطفا از خاطرات طنز و خوبتان بگویید تا کمی روحیه و پند بگیریم. یاشا