شرف و غیرت و مردانگی مان را نفروشیم!!!!

انگار نذر کرده ام هر از چند گاهی شعری از قیصر بنویسم احساس می کنم حرف و شعر قیصر حرق زمانه ماست چرا که قیصر از جنس زمان ماست و او فضای این زمانه را بهتر حس می کرد و ......

  این حنجره، این باغ صدا را نفروشید

این پنجره، این خاطره‌ها را نفروشید

در شهر شما، باری اگر عشق فروشی است

هم غیرت آبادی ما را نفروشید

تنها، به خدا، دلخوشی ما به دل ماست

صندوقچه راز خدا را نفروشید

سرمایه دل نیست بجز اشک و بجز آه

پس دست کم این آب و هوا را نفروشید

در دست خدا آینه‌ای جز دل ما نیست

آیینه شمایید؛ شما را نفروشید

در پیله پروانه بجز کِرم نلولد

پروانه پرواز ِ رها را نفروشید

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم

این هروله سعی و صفا را نفروشید

دور از نظر ماست اگر منزل این راه

این منظره دورنما را نفروشید

/ 8 نظر / 19 بازدید
همکار اولیه

داریم از اصالتمان دور می شویم در این حصار غمزده محصور می شویم......

همکار قدیم

برو بابا

جان اشتاین بک

تنکیو وری ماچ ابدار

دست نوشته

درود بر شما خوشحالم که با بلاگتون آشنا شدم یک عمر دویدیم لب تشنه رسیدیم شاید زیباتر بود... یورا به چه معنی هست ؟ ممنون میشم ترجمش رو در بلاگم ثبت کنید بزرگوار.

همکار اولیه

این قدر از این شعر خوشم اومده دوست دارم یه بار دیگه تشکر کنم. هرروز دارم می خونمش.

بچه های اردبیل

سلام همشهری ... تبادل لینک میکنی ؟ دوست عزیز ! شاد زی در زندگی یا علی

mr

that is nice