زمستان اردبيل



الآن در اردبيل برف ميبارد. نمی دانم تا بحال به اردبيل آمده ايد يا نه ؟اردبيل گوشه ای

زيبا از آذربايجان زيبا است.زمستان اردبيل زيبائی خاصی دارد.اردبيل عشق من اسث.

من به خود می نازم از اينکه ترک هستم؛ من به خود می بالم از اينکه آذربايجانی

هستم؛و افتخار می کنم که اردبيلی هستم.(اردبيل اوشاغيام).

به قول استادم در دانشگاه (درتهران) آذربايجان مهد سياست است.من هم بعد از اين

يواش يواش در مورد سياست خواهم نوشت. ولی در ايام نزديک به عيد شهر مثل

سالهای قبل نيست واقعا مردم از نظر مالی تحت فشارند.اساسا اردبيليها مردمان

بشاشی هستند ولی فشار مالی وديگر مسائلی که گريبانگير آنها شده قسمتی

از شادابی آنها را گرفته در اين مملکت فقط به رانت خواران خوش می گذرد!

ولی از صفا و مهمانوازی اردبيليها کاسته نشده جون اينها در دست رانت خوران و

دولتمردان نيست تا اينها را هم بخورند!! من شما عزيزان را به اردبيل دعوت ميکنم

در ضمن اگر وقت آمدن ويا پول آمدن نداشتيد می توانيد از سايت اردبيل که من به

آن لينک داده ام ديدن کنيد! .....

و سهراب جه زيبا می گويد:

در اين کوچه هائی که تاريک هستند

من از حاصل ضرب ترديد وکبريت می ترسم.

من از سطح سيمانی قرن می ترسم.

بيا تا نترسم من از شهرهايی که خاک سيا شان چراگاه جرثقيل است.

مرا باز کن مثل يک در به روی هبوط گلابی در اين عصر پولاد.

مرا خواب کن زير يک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.

اگر کاشف معدن صبح آمد؛ صدا کن مرا.

و من؛در طلوع گل ياسی از پشت انگشت های تو؛بيدار خواهم شد.

وآن وقت.........

يورا بيلمز يوللار منی...

db_Untitled_7_.jpg

/ 9 نظر / 6 بازدید
►☺►►►Roya Saher►

چشمه هاي آب گرم سرعين را چرا نگفتيد؟ و طبيعت استثنائي و زيباي اردبيل را. مردم اردبيل هم خيلي خوبند، فقط کاش کمي کمتر مذهبي بودند- تعصب چيز خوبي نيست.

مامان گلشيدوكوشا

سلام ،تا جايی که شد مطالب وبلاگتون رو خوندم ،اما خوب بيشترش رو ترکی نوشتيد متاسفانه زبان شيرين شما رو بلد نيستم ، ما اردبيل امديم و واقعا زيباست ، پاينده باشيد .

بابك

سلام دومان قارداش. دوغرودان اردبیل آذربایجانین ان گوزل شهرلریندن بیری دیر. خصوصا شورابیل کی چوخ گوزل و گورملی دیر. شورابیل دن ده یاز! ساغ اول. بونا دا باخ :آتيل-ماتيل چرشنبه ويدئو کلیپی! شهريارين سسی ايله. هله ليک.

احمدی

سلام ، من در اولین برف امسال ۲۱ آبان در شعر برفهای پرحرف از زمستان اردبیل نوشته بودم ...امان از سرمای اردبیل ـ زمستانی طولانی ، خسته و غمگین ـ هنوز گلها را سیر نبوئیده ام -هنوز با برگها وداع نکرده ام - هنوز از یاد شبنمها و شکوفه ها نرفته ام - وای شرنده های شورابیل چه می شوند ؟!

احمدی

... اما برف حرف دیگری دارد، زیربرفها راه رفتن ، پیچ و تاب برفها را دیدن - رقص مرگ برفها را تماشاکردن -برفهای سپید ، به سپیدی اطلس ، برفهای روشن ،‌به روشنی ستاره ، به روشنی چشمهای آن دختر که از من معنای کوثر را پرسید.برفهای معصوم ، به معصومیت شکوفه ، به معصومیت آن زن که مرا بوسید و دعایم کرد.

احمدی

برفهای خسته ، به خستگی مرداب ، به خستگی دستهای آن پیرزن در آن شب ، در آن ده دور که نامش راهم فراموش کرده ام . برفهای سرد ، به سردی یک قندیل ، به سردی پیکرهای زنانی که اسطوره رنج و ایثار هستند ... شعر طولانی است ( کاملش در آرشیو مهر ماه وبلاگ موجود است ) ...برفها باید آب شوند ، بهار می آید و بهار قیامت گلها و پروانه هاست... ، از اردبیل بگو دومان ، از عید ،از بهار ، حداقل طبیعتمان که دیگر دست این و آن نیست که پول بخواهد و محروم بماند ، بکر و زیباست ، منحصر بفرد و حیران کننده است ،...دست خداست و او مهربان است ...

اسماعیل

عزیز وطنداش سلام اردبیل و آذربایجان و تورکلر ده سنی کیمین آنلیان و کیملیگین ایتیرمی ین و ایگید اوغوللارا فخر ادیر. من هر ایل هچ اولماسا بیر دفه اردبیله و سرعینه گله رم و اگر گله بیلمه سم او ایلین یورغونلیغی بدنیمنن چیخماز .اساسا لاپ اوشاغلیغدان اردبیلین شهرین و اهلین سه ویردیم و انشا الله نظریم وار اگر قسمت اولسا دولتی ایشیم باشا چاتاندان سونرا اردبیله گلیب و عمریمین قالانین اوردا یاشیام . منده آذربایجانلی و تورک اولدیغیما سنینتکین فخر ادیرم .

سولماز

سالام همشهری.منده اردبیل اوشاغیام.یاشیاسان.کشکه ترک لر ترک اولماخلارینا عشق الیه لر من فقط اوگونون آرزیسیندییام.اردبیل منیم جنتتیمدی.[قلب][ماچ]ساغووووول