این روزها مدام.....

 

این روزها مدام دلم شور می زند
با خود نشسته هی سخن ناجور می زند
از دوستان خوب قدیمی بریده و
کنجی خزیده ناله ی رنجور می زند
باخود گرفته بقچه ی دل را به دوش باز
هی دم ز رفتن و سفری دور می زند
مثل نگاه یخ زده ی یک مترسکی
بر جاده های خامش شب نور می زند
بر قاب چشمهای پریشان و خسته اش
رنگی به طعم خوشه ی انگور می زند
اصرار می کنم که بماند و او فقط
لبخندهای موذی مغرور می زند
حس می کنم دچار نگاهی است پر هوس
این روزها مدام دلم شور می زند 
شعر:نسیبه یعقوبی 
/ 5 نظر / 13 بازدید
مترسک

همه چی آرومه نگران نباش

همکار

همه امید ما به شماست خدا نکه دل شما شور بزنه (وای به روزی که بگندد نمک)

نسیبه یعقوبی

سلام نمی دونم با چه نیتی شعر بنده رو بدون اجازه و بدون ذکر اسم شاعر تو وبلاگتون قرار دادین اگه واقعا دارید کار فرهنگی می کنید این کار شما واقعا غیر فرهنگی و خلاف مقرراته امیدوارم در کارتون تجدید نظر کنید دوست گرامی

نسیبه یعقوبی

دوباره سلام امیدوارم لحن تند و گستاخانه بنده را ببخشید با اعصاب خرابی به وبلاگ شما رسیدم و باعث این تندی شد چون قبل از اینکه به وبلاگ شما برسم با وبلاگ دیگری روبرو شدم که تمام شعرهایم را به اسم خود قرار داده بودند و نتوانستم برای صاحب وبلاگ پیام بگذارم و به عصبانیتم اضافه شد باز هم از رفتار تندم پوزش می خواهم امیدوارم ببخشید

نسیبه یعقوبی

سلام من که عذرخواهی کردم و امیدوارم به بزرگی و روح بلند و مناعت طبع تان مرا ببخشید بعضی اوقات آدم از بعضی کم لطفی ها دلش می گیره و من واقعا دلم گرفته بود و شرمنده که گستاخی کردم و سر شما خالی شد نمی گویم شعرهایم شعر است نه حتی ارزش خواندن هم ندارد ولی برای خودم که دنیایی دارم با شعرهام با ارزش است و تعصب خاصی نسبت به آنها دارم . باز هم پوزش .