يورا بيلمز يوللار مني

۱۳۸٦/۱٢/٢
همسران پادشاه

                                                            

او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود. بادقت و ظرافت خاصي با او رفتار مي كرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر مي آراست و به او از بهترين ها هديه مي كرد.

 

همسر سومش را نيز بسيار دوست مي داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخرفروشي مي كرد. اما هميشه مي ترسيد كه مبادا او را ترك كند و نزد ديگري رود.

 

همسر دومش زني قابل اعتماد‘ مهربان  صبور و محتاط بود. هر گاه كه اين پادشاه با مشكلي مواجه مي شد‘ فقط به او اعتماد مي كرد و او نيز همسرش را در اين مورد كمك مي كرد.

 

همسر اول پادشاه  شريكي وفادار و صادق بود كه سهم بزرگي درحفظ و نگهداري ثروت و حكومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست مي داشت‘ اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع مي شد.

روزي پادشاه احساس بيماري كرد و خيلي زود دريافت كه فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پرتجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود مي گفت :

 

 

‹ من 4 همسر دارم‘ اما الان كه در حال مرگ هستم ‘ تنها مانده ام›

 

بنابراين به همسر چهارمش رجوع كرد و به او گفت : من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباس هاي فاخري كرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اكنون من در حال مرگ هستم ‘ آيا با من همراه مي شوي؟  او جواب داد : به هيچ وجه !  و در حالي كه چيز ديگري مي گفت ازكنار او گذشت. جوابش همچون كاردي درقلب پادشاه فرورفت.

 

پادشاه غمگين ‘ از همسر سوم سوال كرد و به او گفت :  در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام ‘ اما حالا در حال مرگ هستم . آيا تو با من همراه مي شوي؟ او جواب داد : نه ‘ زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم كرد . ‹ قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد›

 

بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت من هميشه براي كمك نزد تو مي آمدم و تو هميشه كنارم بودي. اكون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من مي آيي؟ او گفت : متاسفم ‘ در اين مورد نمي توانم كمكي به تو بكنم‘ حداكثر كاري كه بتوانم انجام دهم اين است كه تا سر مزار همراهت بيايم. جواب او همچون گلوله اي از آتش پادشاه را ويران كرد.

 

ناگهان صدايي او را خواند . من با تو خواهم آمد‘ همراهت هستم‘  فرقي نمي كند به كجا روي‘ با تو مي آيم. پادشاه نگاهي انداخت همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه بسيار تحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت : اي كاش زماني كه فرصت بود با تو بيشتر توجه مي كردم.

 

در حقيقت همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسرداريم . همسر چهارم ما سازمان ما است.

بدون توجه به اين كه تا چه حد برايش زمان و امكانات صرف كرده ايم و به او پرداخته ايم ‘ هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت ‘ ما را تنها مي گذارد.

 

همسر سوم ما ‘ موقعيت ما است كه بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد.

 

همسر دوم ما ‘ همكاران هستند فرقي نمي كند چقدر با هم بوده ايم ‘ بيشترين كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه ما را تا محل بعدي همراهي كنند.

 

همسر اول ما عملكرد ما است . اغلب به دنبال ثروت ‘ قدرت و خوشي از آن غفلت مي نماييم. در صورتي كه تنها كسي است كه همه جا همراهمان است.

 

همين حالا    احيايش كنيد ‘ بهبودش سازيد و مراقبتش كنيد.

دومان

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]