يورا بيلمز يوللار مني

۱۳۸٦/۳/٩
 

                                              

ملانصـرالدين

در دوران انقلاب ١٩٠٥ روسيه، رژيم تزار مجبور به چشم‌پوشی از برخی سختگيری‌ها در كار نشريه‌ها گرديد و از شدت فشار خود بر آنها كاست. در ٢٤ نوامبر سال ١٩٠٦ ‌«قانون مطبوعات ادواری‌» مورد پذيرش قرار گرفت و در ١٨ مارس ١٩٠٦ در ‌«فرمان عالی‌» صادره كه شامل گذشت‌هايی بود اين موضوع به آگاهی همگان رسيد. بلشويك‌ها نيز از وضعيت پيش آمده استفاده و در كنار انتشار نشريات پنهانی خود، اقدام به چاپ روزنامه‌های آشكار نمودند.تا اوايل قرن بيستم ميلادي مي توان گفت كه هيچ روزنامه  و مجله ی قابل ذكري در قفقاز منتشر نشده بود. اما پس از نشر اعلاميه ريا كارانه اكتبر 1905 جرايد و مطبوعات مانند ستارگان از پشت سر به در آوردند .  شش ماه بعد از نشر اعلاميه اكتبر ملانصرالدين، نخستين روزنامه ی فكاهي و طنزي آذربايجان به گفته خود « به سراغ برادران مسلمان آمد.» اين روزنامه در همه امور اجتماعي و سياسي وضعي مخالف به خود گرفت و به زودي صابر و بعد شاگردان و پيروان مستعد او، كه در حيات شاعر و پس از مرگ نا به هنگامش افكار او را دنبال كردند و نويسندگان شايسته اي مثل عليقلي نجف اوف، محمد سعيد اردوبادي و نمايشنامه نويس نامي، عبدالرحيم حق وردي اف ملانصرالدين پيوستند.ميرزا جليل، فرزند محمد قلي، بنيانگذار روزنامه ملانصرالدين(1869– 1932م) در ولايت نخجوان و در دهي به نام نهرم به دنيا آمد.   ميرزا جليل خواندن و نوشتن زبان هاي آذربايجاني، فارسي و روسي را در مكتب شهر فرا گرفت، در چهارده يا پانزده سالگي به دارالمعلمين شهر گوري ( گرجستان ) وارد شد و پس از فراغت از تحصيل، سال ها در مدارس محلي به آموزگاري پرداخت. در سال 1904 م، تفليس رفت و در روزنامه شرق روس، كه مدير آن محمدآقا شاه تختي بود، مشغول نويسندگي شد.ميرزا جليل فعاليت ادبي خود را با نوشتن داستان هاي كوتاه آغاز كرد. در داستان هاي اوليه خود از قبيل صندوق پست، احوال ده دانا باش و استاد زينال، كه پيش از سال 1904، نوشته، صحنه هاي جالبي از معيشت و طرز زندگاني مسلمانان قفقاز تصويركرده است. اين آثا ر مشحون از حقايق تلخ و سرشار از زهرخند و استهزا هستند.داستان هاي آزادي در ايران، بچه ريشو، قربانعلي بيگ، و كمدي هاي مردگان، كتاب مادرم و مجمع ديوانگان، كه بعد از نشر روزنامه ملانصرالدين به قلم آورد، از يادگاري هاي هنري جاويدان اوست و به خصوص كمدي مردگان در شمار آثار كلاسيك جهان در آمده و با تارتوف مولير و بازرس گوگول برابري مي كند.

جليل محمدقلی‌زاده‌در فوريه سال ١٩٠٦ برای انتشار ‌«ملانصرالدين‌» درخواستی نوشت و در ٤مارس سال ١٩٠٦ كميته سانسور قفقاز موظف گرديد كه با انتشار آن موافقت نمايد. بدين‌ترتيب ‌«ملانصرالدين‌» به وجود آمد و با چاپ مقاله‌ها، انتقادهای تند و آتشين، پاورقی‌های طنز، شعرهای فكاهی، تلگرام‌های شوخی، حكايت‌های خنده‌دار، لطايف و كاريكاتور‌های خود، آب در خوابگه مورچگان ريخت و راه و روش خود در بيداری خفتگان ديرسال شرق آشكار ساخت.نخستين شماره ‌«ملانصرالدين‌» در ٧‌آوريل سال ١٩٠٦‌  در شهر ‌«تفليس‌» پايتخت كنونی جمهوری گرجستان منتشر شد. تصوير روی جلد اين شماره گروهی آدم را كه نمايندگان شرق خفته هستند نشان می‌دهد كه اندك اندك از خواب غفلت بيدار می‌شوند و خود ‌«ملانصرالدين‌» نيز بالای سر آنان ايستاده و با ريشخند، تماشاگر آن صحنه است. پس از زمان اندكی، نام ‌«ملانصرالدين‌» مرزهای قفقاز را درنورديد و سرتاسر خاك روسيه و همه شرق نزديك ميانه را فرا گرفت. روزنامه در آسيای مركزی، كريمه، ايروان، قازان، اوفا، هشترخان، اورنبورگ، تبريز، تهران، ارزروم، استانبول، قاهره، بمبئی، كلكته و شهرهای ديگر خوانندگان بسياری داشت. نويسندگان و متفكران بسياری با انديشه‌های گوناگون سياسی همچون :‌«علی بيك حسين زاده‌»، ‌«عباس صحت‌»، ‌«فريدون‌كوچرلی‌»، ‌«نريمان ‌نريمانوف‌»، ‌«صمد بيگ آقامالوف‌»، ‌«يوسف وزير»، ‌«ح.ميناسازوف‌»، ‌«قارايف‌» و... درباره ويژگی‌های مثبت و منحصر به فرد ‌«ملانصرالدين‌» در روزنامه‌ها مطلب نوشته‌اند. در ايران نيز افزون بر خود روزنامه‌، نوشته‌های آن و بويژه اشعار طنز ‌«صابر‌» خوانده می‌شد و خواهان زيادی داشت. بسياری از آن شعرها در روزنامه‌های ايران چاپ می‌شد و يا از آن اقتباس می‌شد.

 افزون بر جليل محمدقلی زاده، بنيانگذار روزنامه، كه در اصل ‌«ملانصرالدين‌» تخلص ادبی خود او بود و ميرزا علی اكبر صابر كه تا آخرين روزهای زندگی خويش شعرهايش در روزنامه چاپ می‌شد، كسانی همچون:‌«حق‌‌ورديف‌» ، ‌«م.س. اردوبادی‌»، ‌«غمگسار‌»،‌«م. معجز‌»،‌«ف. نعمان زاده‌» و ‌«نظمی‌» هم نوشته‌های خود را در آنجا چاپ می‌نمود و با روزنامه همكاری داشتند. كار تصويرگری روزنامه نيز با ‌«ا. اشمرلينگ‌» ، ‌«ای. روتر‌» و عظيم عظيم‌زاده ، نقاش معروف آذربايجانی بود. ‌«روتر‌» و ‌«اشمرلينگ‌» از تكنيك‌بالايی برخوردار بودند، آنان اوايل كار به دليل نداشتن آشنايی با زندگی آذربايجانی‌ها برای آفريدن تيپ‌ها و كاراكتر‌های مختلف اجتماعی دچار مشكل بودند. اما محمد‌قلی‌زاده و ديگر همكاران روزنامه در اين زمينه به آنان ياری می‌رساندند. درباره تاريخ همكاری عظيم‌زاده كه از بزرگترين نقاشان آذربايجان است با ‌«ملانصرالدين‌» اظهارات گوناگونی وجود دارد. اما نخستين تصوير كشيده شده توسط او در صفحه ٨ شماره ٣ سال ١٩٠٦ روزنامه به چاپ رسيده است.

 نويسندگان و متفكران بسياری با انديشه‌های گوناگون سياسی همچون :‌«علی بيك حسين زاده‌»، ‌«عباس صحت‌»، ‌«فريدون‌كوچرلی‌»، ‌«نريمان ‌نريمانوف‌»، ‌«صمد بيگ آقامالوف‌»، ‌«يوسف وزير»، ‌«ح.ميناسازوف‌»، ‌«قارايف‌» و... درباره ويژگی‌های مثبت و منحصر به فرد ‌«ملانصرالدين‌» در روزنامه‌ها مطلب نوشته‌اند. در ايران نيز افزون بر خود روزنامه‌، نوشته‌های آن و بويژه اشعار طنز ‌«صابر‌» خوانده می‌شد و خواهان زيادی داشت. بسياری از آن شعرها در روزنامه‌های ايران چاپ می‌شد و يا از آن اقتباس می‌شد.

  در رشد افكار و انديشه‌های سياسی مطرح شده در روزنامه نيز ‌«عمر فائق نعمان‌زاده‌»، ‌«قربانعلی شريف اف‌»، ‌«مشهدی حبيب زينال اف‌»،‌«علی محزون رحيم اف‌»، ‌«مجيری‌»،‌«سلمان ممتاز‌»،‌«فريدون بيگ گوچرلی‌» و ‌«ميرزا محمد آخوندف‌» سهم بسزايی داشتند. نقاشی‌ها و تصاوير نيز جايگاه ويژه‌ای در ‌«ملانصرالدين‌» داشتند. از همين‌رو نيمی از حجم مجله به تصاوير اختصاص داشت، چرا كه مردم بی‌سواد يا كم‌سواد از ديدن اين تصاوير پی به مطالب زيادی می‌بردند كه نمی‌توانستند آنها را بخوانند.‌«ملانصرالدين‌» هميشه با گرفتاری‌های مالی روبرو بود، به همين خاطر محمد قلی‌زاده ناگزير از چاپ آگهی‌های تجاری بود. اما بسياری از اين آگهی‌ها پيرامون موضوعاتی بود كه به درد مردم می‌خورد. از همان آغاز انتشار ‌«ملانصرالدين‌» رويدادهای شرق نزديك و بويژه ايران و تركيه را به دقت زيرنظر داشت، توجه به انقلاب مشروطه، رويدادهای شهر تبريز و ديگر نقاط ايران، پرداختن به شخصيت‌های انقلابی و هجو ضد انقلابيون در دستور كار ‌«ملانصرالدين‌» قرار داشت. ‌«ملانصرالدين‌» زندگی كارگران ايرانی شاغل در قفقاز را به خوبی نشان می‌داد. در مقاله‌ای به نام ‌«پول كارگر ايرانی به كجا می‌رود؟‌» به همين موضوع پرداخته شده و درباره ستمی كه به كارگردان ايرانی می‌شده و نيز رفتار زشت و بد ‌«ارفع الدوله‌» كنسول ايران افشاگری نموده است. محمد سعيد اردوبادی، يكی از سوسيال‌دموكرات‌های نامی مشاهدات خود از انقلاب مشروطه را برای چاپ به گروه تحريريه روزنامه در تفليس می‌فرستاد. در سال ١٩٠٧ انتشار ‌«ملانصرالدين‌» ‌از سوی مقامات وقت متوقف شد و پس از ٢٢ روز، دوباره انتشار آن از سرگرفته شد. بار ديگر در سال ١٩١٢، انتشار روزنامه متوقف و پس از ده ماه وقفه در سال ١٩١٣ مجددا منتشر شد، اما باز در همين سال روزنامه توقيف و شماره ١٦ آن مصادره گرديد و در ٣٠ ماه مه همان سال ٣٥٠٥ نسخه از روزنامه جمع‌آوری شد. ‌«ملانصرالدين‌» در سال‌های ١٩١٥ و ١٩١٦ منتشر نمی‌شد، اما جالب اينجا بود كه در اين مدت ، ميان اداره‌های مختلف جهت نابودی شماره‌های مصادره شده آن نامه نگاری انجام می‌شد.در تبريز، مركزی برای پخش ‌«ملانصرالدين‌» به وجود آمده بود و اين مركز همزمان انديشه‌های خود را توسط ‌«ملانصرالدين‌» نشر می‌داد. يكی از تشكيلاتچيان اين مركز، ميرزا علی‌اكبر محمدقلی‌زاده، برادر جليل محمد قلی‌زاده بود. ميرزا علی اكبر محمدقلی‌زاده نزد شيخ محمد خيابانی كار می‌كرد. چاپ انتباه نامه ‌«جمعيت دموكرات ترقيون ايرانيان‌» در ‌«ملانصرالدين‌» خودگواهی همين موضوع است. افزون براين مقاله‌های زيادی درباره قيام شيخ محمد خيابانی در ‌«ملانصرالدين‌» به چاپ رسيده است و رفتن محمدقلی‌زاده به تبريز نيز به درخواست شيخ محمد خيابانی صورت گرفته است.

در سال ١٩٢٠ جليل محمدقلی‌زاده به همراه خانواده‌اش به تبريز كوچ نمود و در آن شهر كار چاپ ‌«ملانصرالدين‌» را دنبال نمود. مجموعا ٨ شماره از ‌«ملانصرالدين ‌» در سال ١٩٢١ در
شهر تبريز به چاپ رسيد.
 
روزنامه ‌«ملانصرالدين‌» در مدت زمان انتشار ٢٥ ساله خود، جمعا ٧٤٨ شماره منتشر شد. ٣٤٠ شماره اين روزنامه از سال ١٩٠٦ تا ١٩١٨ در تفليس، ٨ شماره از آن در سال ١٩٢١ در شهر تبريز و ٤٠٠ شماره ديگر از سال ١٩٢٢ تا ١٩٣١ در شهر باكو منتشر شد. خط روزنامه ‌«ملانصرالدين‌» از زمان انتشار نخستين شماره آن در سال ١٩٠٦ تا سال ١٩٢٨ با الفبای عربی و از سال ١٩٢٩ به بعد با الفبای لاتين بود

مرحوم عمران صلاحي : 

ملانصرالدين ما كه متعلق به جهان اسلام هم هست، توانسته با خرش همه دنيا را زيرپا بگذارد.

منابـع     : آذربايجان  طنز   روزنامه لري       ناظم آخونداف

                      تاريـخ مشــروطه ايــران        احمد كسروي

                      روزنامه هـاي شـرق ، اعتـمـادملي و ايـران

 

دومان

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]