يورا بيلمز يوللار مني

۱۳۸٦/٢/۳٠
 

درباره استاد سلیمی                       

غزله موسیقیه کیمکی هوس کار دگیل

بوتون عمرون یاتیب عالمده او بیدار دگیل

نه بیلر چنگ و دف و تار نین ناله سینی

نده او لحن موقاماته خریدار دگیل

گتیریر صوت مغنی دل عشاقی دیله

بونی درک ائتمین اغیاردور او یار دگیل

ترجمه:

هر کسی به شعر و غزل و موسیقی علاقمند نباشد

تمام عمرش را در خواب بوده ودر این عالم بیدار نیست

او صدای خوش چنگ و دف و تار و ناله نی را درک نمی کند

و او خریدار لحن خوش آوازو موسیقی موقام نیست

صدای خوش آواز خواننده دل عاشقان را به شوق و صدا در می آورد

کسانی که اینها را درک نمی کنند دوست و یار نیستند بلکه بیگانه اند.

او از کودکی به موسیقی و شعر عشق می ورزید علیرغم اینکه خانواده اش با ورود او به دنیای موسیقی مخالفت می کردند! سر انجام عمه اش برای علی تار خرید و تار همه زندگی او شد! علي هر روز تمرين مي كرد از تار مراقبت مي كرد و آنرا جلا مي داد‘پدر عشق او را به موسيقي درك كرد و براي او معلم موسيقي گرفت‘تا در خانه او را آموزش دهد. بعد از مدت كوتاهي معلم به پدرگفت كه علي بيش از حد انتظار خوب تار ميزند و من نمي توانم چيزي به او ياد دهم!!پدر‘ علي 11 ساله را به كلاس موسيقي احمد باكيخانوف فرستاد و او موسيق موقام را به علي آموخت و با او كنسرتهاي زيادي برگزار كردند. يك شب بعد از اجراي كنسرت در سال 1317 علي به خانه برمي گردد وبا گريه مادر روبرو مي شود در واقع در آن زمان جنگ جهاني دوم شروع شده بود و استالين حكم به زندان و خروج ايراني ها از باكو داده بود و علي نيز چون پدرش اردبيلي بود بايد به ايران برمي گشتند  بعدا ز مهاجرت پدرش به باكو جهت امرار معاش و ازدواج در باكو ، علي اولين فرزند آنها در سال 1301 به دنيا آمده بود آنها به ايران كوچ اجباري شدند و تنها چيز ارزشمندي كه او با خودش به ايران آورد تارش بود بعد از مدتي اقامت در اردبيل كه با فقر و نداري روبرو بود به تهران مهاجرت كردند كه همزمان با پيروزي متحدين در جنگ بود در آن زمان در تهران با موسيقي آذربايجان ناآشنا بودند كار او در راديو همزمان بود با نخست وزيري دكتر مصدق توسط يكي از آشنايان به راديو معرفي شده و به صورت رايگان هر روز قبل از اذان ظهر به مدت 15 دقيقه در راديو تهران برنامه اجرا مي كرد او در امتحان رهبـري اركست در پيش آزمون گراني چون روح الله خالقي و جواد معروفي قبول شد. سالهاي زيادي در راديو كار كرد تا اينكه شعــري از يك جوان شاعر اردبيلي به نام فرهاد ابراهيمي به نام آيريليق (جدايي) به دست او رسيد و او يك آهنگ جاودانه و سوزناك براي آن شعر اجرا كرد و اولين خواننده اين ترانه همسرش بود. در سال 1342 رشيد بهبوداف برجسته ترين آوازه خوان آذربايجان درسفر به ايران اين آهنگ را با اجراي استاد سليمي شنيد و از او اجازه خواست تا آن را در آذربايجان اجرا كند و اين آهنگ چون از ته دل برخاسته بود جهاني شد. بنا به گفته محمود دست پيش آهنگسازي ترانه «سيز سلام گتير ميشم» كه شاعرش آقاي دست پيش بود استاد انجام دادند و در سال 1358 استاد به تبريز كوچ كردند و در آنجا گروه اركست آذربايجان را تشكيل داده و سرودهاي زيادي اجرا نمودند درسوم ارديبهشت سال 1376 زماني كه وزارت ارشاد به او مدرك دكتراي افتخاري موسيقي را داده بود به ديار باقي شتافت. و مجسمه اي از هيكل او در عمارت يونسكو در پاريس برافراشتند و زير آن نوشتند :

آهنگساز بزرگ شرق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دومان

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]