يورا بيلمز يوللار مني

۱۳٩٠/۱/۱۳
قلسفه بهار سیزده بدر

 

گویند که:حضرت سلیمان فرزند داود نبی انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش بسته بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری و جن را تسخیر کرده و به خدمت خود آورده بود چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها ساختند. (قرآن کریم ، سوره سبا آیه 13)

شاید به بیان دیگر این دیوها همان لشکریان نفسند که اگر آزاد باشند آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر در بند فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولت سرای عشق شوند.

چون سلیمان باش تا دیوان تو ***سنگ برند از پی فرمان تو

چو دیو را در بند و زندان باز دار ***تا سلیمان وار باشی رازدار

روزی سلیمان انگشتری خود را به یکی از خدمه خود سپرد و به گرمابه رفت ، دیو از این واقعه با خبر شد ، در حال خود را به صورت سلیمان در آورد ( بنا بر افسانه ها دیو و شیطان می توانند به هر صورت که خواهند در آیند) و انگشتری را از خدمه سلیمان طلب کرد، خدمه انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و به جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند و چون سلیمان از گرمابه به بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آن که بر جای من نشسته دیوی بیش نیست اما خلق او را انکار کردند و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را «مسکین و فقیر» می داسنت ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.

اما دیو چون به حیله و فریب بر تخت نشست و مردم انگشتری باوی دیدند و ملک بر او مقرر شد ، روزی از بیم آن که انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد آن را در دریا افکند تا بکلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند.

چون مدتی بدینسان گذشت مردم آن لطف و صفای سلیمان را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند:

که زنهار از این مکر و دستان ریو ***به جای سلیمان نشستن چو دیو

و به تدریح ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از اوبگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را بر جای او نشانند که به گفته ی مولانا:

خلق گفتند این سلیمان بی صفاست  *** از سلیمان تا سلیمان فرق هاست

و در این احوال سلیمان همچنان بر لب دریا ماهی می گرفت ، روزی ماهی ائی را بشکافت و از قضا خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد.

با این حال سلیمان به شهر نیامد اما مردم از این ماجرا خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی بیرون شهر است، پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند و این روز به خلاف تصور عام روز فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید

وقت آنست که مردم ره صحرا گیرند *** خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است

و شاید رسم خوردن ماهی در شب عید نوروز تجدید خاطره ای از یافتن نگین سلیمان و رمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیز بهار همراه است و از همین روی نسیم نوروز نزد عارفان ، همان نفس روحانی عشق است که از کوی یار می آید و چراغ دل را می افروزد

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی  *** از این باد ارمدد خواهی چراغ دل بر افروزی

 

دومان

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]