يورا بيلمز يوللار مني

۱۳۸٩/۱۱/۱٩
حال و وضعیت صبح روز شنبه من!!!!!

 بعد از سه روز بی حوصله گی از اینکه به نظر خودت خیلی مردانگی کردی و با یک ضد حال اساسی ناک اوت بشی و بعد با یک یا علی که شاید به خاطر تورک بودنت پا بشوی و  با سرگیجه بتوانی سر پا خودت را نگهداری و در یک روز تعطیلی به خاطر فشار عصبی کار ,در یک بعد از ظهر شش ساعت بخوابی اونوقت می توانی کمی حال منو درک کنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا بعد از سه روز بی حوصلگی و ناراحتی صبح زود از خواب بیدار بشوید و هوای سرد را احساس کنی و بدون اینکه پالتوی سرمه ایت را که خیلی دوست داری به خاطر اینکه حال پوشیدنش را نداری نپوشی و بیرون بزنی و تازه سرما به استخونات برسه ولی از اینکه حال نداشتی پالتو را نپوشی پشیمان نشده باشی و به اولین مغازه که میرسی از اینکه این موقع صبح داره صاحب مغازه ,بقالی  را باز می کنه یک کمی خوشحال باشی و بعنوان اولین مشتری او به اون آقا بگوئید:یک نخ سیگار اولترا بده و بگیری سیگار را آتیش کنی و لابد اون آقا تو دلش فکر می کنه که بابا این آقا حتما صبح کله پاچه خورده و تو در حالی به سیگار پک میزنی که انگار بعد از سه روز در به در دنبال  این موقعیت می گشتی و سرمای هوا دستانت را یخ زده کرده باشه ولی حس از دست دادن سیگار را نداشته باشی در این موقع شاید فقط به دو چیز فکر کردن بتواند تو را تسکین بدهد:یکی اینکه در ذهنت حرف زدن با دوست هنرمندت که می دانی اون حال تو را توی این موقعیت  درک می کنه و دیگری شعر یکی دیگه از دوستانت که شعر ترکی خوبی را گفته و تو در این حال اون شعر را با خودت تکرار کنی!!!!!!!!!!!

 یوخوشو چیخان آیاخلارکیمی  

دیرماشیرمیصراعلارا یورغون سوزلریم

  گویه اوجالان اللره.....گویه دیکیلن گوزلره  

یوخسا هر شئی دوزه لر, دئییم؟

الیم جیبیمه گئدیر

اودورام توستونو یایلاق هاواسی تک  

بلکه هر شئی دوزه لر دئییم,

همدمیم اوزوم,...بیرده سیگارئت

دوشونورم یئنه ,........

فقط دئیه بیلسئدیم.... منه نه.......      

ترجمه: مثل پاهایی که در سر بالایی راه می رود

حرق های من خسته روی مصرع ها به کندی حرکت می کند

دست هایی که رو به خدا است...چشمهایی که به آسمان دوخته شده است  ...

آیا می توانم بگویم که همه چیز درست خواهد شد ؟

دست هایم به جیبم می رود...دود سیگار را مثل هوای ییلاق می بلعم

شاید بتوانم بگویم همه چیز درست خواهد شد

همدمم خودم و سیگارم است

 باز هم دوباره با خودم فکر می کنم,

فقط اگر می توانستم بگویم که:  به من چه !!!                                                                

دومان

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]