يورا بيلمز يوللار مني

۱۳۸٩/۱۱/۱
شما در روز تولدتان به چه می اندیشید؟!!

بنطر من هر کس در روز تولدش فکرهای مختلفی می کند.و از خود سوال های می پرسد و یک فلاش بک به زندگی خود می زند و شاید بصورت اجمالی خاطرات خود را مرور می کند,خاطرات خوب,خاطرات بد و روزهایی که در زندگیش اثر گذار بوده اند.  

ولی قبل از هر چیز باید شاکر خدا باشد و از مادر و پدرش بخاطر بوجود آوردنش سپاسگزاری کند.آیا می تواند قبل از مرگش کاری کند که ماندگار بوده و بعد از رفتنش تاریخ در مورد او بنویسد!!

چرا این همه آدم بدنیا می آیند و میمیرند ولی نام اندکی از آنها در تاریخ می ماند؟به نظر من در تاریخ ماندن هزینه دارد!شاید مرگ زود هنگام!شاید یک عمر زندانی بودن!شاید یک عمر مبارزه!شاید یک عمر تلاش علمی بی وقفه!شاید یک عمر تلاش هنری!ولی باز به نظرم هر کدام از این هزینه ها باید پس زمینه عشق داشته باشد!یعنی کسی که در راه آرمان هایش می میرد آنگاه جاودانه خواهد شد که عاشق آرمانش باشد,هنرمندی که  یک اثر هنری را خلق می کند باید با عشق و حس آن اثر هنری را بیافریند تا آن اثر  در تاریخ جاودانه بماند,یا نویسنده ای که کتابی می نویسد اگر آنرا از صمیم قلب  وبا عشق ینویسد آن اثر ادبی بی نظیر و تاریخی خواهد شد و یا شاعری ....در تاریخ معاصر مهاتما گاندی و نلسون ماندلا در قسمت خوب تاریخ جاودانه شده اند چرا که از عمق جان به آرمان هایشان اعتقاد و عشق داسته اند,و دنیا نیز همواره انها را می ستاید.

من نوحوانیم همیشه با رادیکالیسم مواجه بوده و در جامعه ای که زندگی کرده ام مرا به رادیکالیسم سوق داده ولی اکنون  با توجه به تجربیاتم  کمی می خواهم واقعگرا با نگاه مثبت و صالحانه  و با عشق به دنیا نگاه کنم فارغ از هیاهو ها و امر ونهی ها با آزادی و با ذهن و چشم خودم نه با فکر و روش دیگری و ووووو

در اینجا این بحثم را خاتمه می دهم چونکه فکر می کنم وبلاگ جای زیاده نوشتن نیست ولی از شما دوستانم می خواهم اندکی در این نوشته ام درنگ کنید و حتما نظر بدین و این موضوع را شما باز کنید.

با اینحال در اول بهمن و در روز تولدم همیشه از این فکرها به سرم می زند.و اول بهمن را با گوشه ای از مناجات دکتر شریعتی شروع می کنم:

خدایا! مرا در ایمان، اطاعت مطلق بخش، تا در جهان، عصیان مطلق باشم.

خدایا! قناعت، صبر و تحمل را از ملتم بازگیر و به من ارزانی دار!

خدایا! مرا هرگز مراد بی شعورها و محبوب نمک های میوه مگردان.

خدایا! بر اراده، دانش، عصیان، بی نیازی، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهایی ام بیفزای.خدایا! در برابر هر چه انسان ماندن را به تباهی می کشاند، مرا، با نداشتن و نخواستن، روئین تن کن.خدایا! به هر که دوست می داری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است، وبه هر که دوست تر می داری بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر است.

خدایا! مگذار ،که: ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر، مرا با کسبه ی دین، با حَمَله ی تعصّب و عَمَله ی ارتجاع، هم آواز کند،که: آزادی ام اسیر پسند عوام گردد،که: دینم، در پس وجهه ی دینی ام، دفن شود،که: عوام زدگی، مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد،که: آنچه را حق می دانم، به خاطر آن که بد می دانند، کتمان کنم!

خدایا! مسئوایت های شیعه بودن را – که علی وار بودن و علی وار زیستن و علی وار مردن است و علی وار پرستیدن و علی وار اندیشیدن و علی وار جهاد کردن و علی وار کار کردن و علی وار سخن گفتن و علی وار سکوت کردن است – تا آنجا که در توان این بنده ی ناتوان علی است، همواره فرا یادم آر.

خدایا! رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوّتم بخش تا نانم را، وحتی نامم را، در خطر ایمانم افکنم، تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند، نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند

 

 

دومان

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]