يورا بيلمز يوللار مني

۱۳٩۱/۳/۳
قابل توجه روزنامه نگاران

 

  می گویند که : در زمان حکومت قاجار در ایران عده ای از روزنامه نگاران  نزد شاه می روندو تقاضای اخذ مجوز کلوپ برای روزنامه نگاران را می دهند؛ بعد از مدتی ناصرالدین شاه در نامه ای جواب آنها را به این شرح داد:

    جوانان معقول بسیار بسیار غلط کردند که چنین درخواستی دارند. اگر چنین کاری بکنند پدرشان را آتش خواهم زد.

 

دومان

۱۳٩۱/٢/٢٢
تراختور و انصاریفر سهم آذربایجان از لیگ

                                                                                              انصاریفر

هرسال تقریبا اردبیل سهمی در قهرمانان لیگ داشت و امسال نیز گلزن برتر لیگ و آقای گل؛جوان تورک خوش قد و قامت اردبیلی کریم انصاریفر مهاجم سایپا با 21 گل بود او هم همچون علی دایی اسطوره فوتبال ایران افتخار آذربایجان و اردبیل است.یاشاسین کریم انصاریفر.

لیگ فوتبال ایران به پایان رسید و سپاهان قهرمان شد البته به نظر من شایستگی تیم تراکتور بیشتر بود و حیف که قهرمان نشد.تراختور با طرفداران دو آتشه خود زبان آذربایجان و دلیر مردان تورک است. در ضمن صعود تیم گهر زاگرس به لیگ برتر را به دوستان لر تبریک عرض می کنم.

دومان

۱۳٩۱/٢/۱٠
مباحث مدیریت در ایران

این روز ها خیلی دلم می خواهد که از خاطراتی که با مدیران و روسا داشتم بنویسم البته بعضی از دوستانم نیز خاطراتی از دوران مدیریت خودشان و حتی مدیریت من و روسای قبلی شان به من گفته اند که به مرور اگر وقت بشود آنها را خواهم نوشت!!!اصولا مدیریت در کشور ما بسیار جالب می باشد و هر کسی با توجه به شخصیت؛ تربیت خانوادگی و محلی و فرهنگ خاص خودش مدیریت می کند (بدون توجه به جایگاه سازمان موسسه و مدیریت و و فرهنگ آن سازمان) و معمولا هیچ نشانی از مدیریت علمی نمی بینیم که هیچ!! تازه معمولا آقایان روسا و مدیران مدیریت علمی را مسخره نیز می کنند.خیلی از این روسا و مدیران تحمل هیچگونه انتقادی را ندارند و به کسانی که کوچکترین انتقاد سازنده ای را دارند حمله می کنند و حالشان را می گیرند.و اصولا این گونه مدیران می خواهند که همه تابع محض او باشند و حتی حق فکر کردن را نیز از دیگران سلب می کنند؛ به نظر من اینگونه مدیران بیشتر دوست دارند که مدیر و رئیس یک گاوداری و یا دامداری شوند و شاید آنجا استعداد مدیریتیشان شناخته شود به قول یکی از دوستان این گوسفندان هم حیوانات جالبی می باشند!!!!!!!(یک کمی در مورد گوسفندان هم فکر کنید که چقدر مطیع هستند و دنباله رو یک گوسفند دیگر بوده و فقط در خوردن علف رقابت دارند!!و هیچ اعتراضی به چوپانشان(ببخشید مدیرشان!) ندارند حتی اگر آنها را بکشد).خواهشی از دوستان هم دارم که حتما نظرات و خاطرات مدیریتی و اداری خودتان را به من ارسال فرمائید . 

در سالهای قبل در یکی از سازمان ها مشاور رسمی یکی از روسا بودم و آن رئیس خیلی ادعای اخلاق مداری ودینداری و تکریم انسان ها را می کرد و در عین حال یک رئیس دفتر برای خودش گذاشته بود(که البته هر جا مدیریتش انتقال می یافت این آقا را مثل جهیزیه اش با خودش می برد) این رئیس دفتر از معاودین عراقی بود و دیپلم زوری گرفته بود و رئیس همه در آن سازمان بود آقای رئیس سازمان بیشتر وقتش به مسائل سیاسی می گذشت و این رئیس دفتر دیپلم با بی حیایی خاصی که داشت دهان همه را سرویس کرده بود؛همه می گفتند که این رئیس دفتر در واقع سگ درب دفتر رئیس بوده و چون شخص بی حیایی بود به همه بی احترامی می کرد ؛ ولی در اصل این رئیس سازمان بود که آن روی خود را و یا شخصیت و چهره  اصلی خود را در وجود رئیس دفترش نشان می داد!!!! البته بعد از مدتی هر دوی اینها از صحنه کنار رفتندو به نوعی محو شدند و آنطور که شنیده ام این رئیس دفتر به پیسی افتاده و زیاد در بین مردم آفتابی نمی شود!!!!     

دومان

۱۳٩٠/۱٢/۸
پیروزی ایران در اسکارسینما

                                                                     

بالاخره برای اولین بار در تاریخ سینمای کشورمان ایران اصغر فرهادی برای فیلم "جدایی نادر از سیمین"جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان اسکار را برد و مایه مباهات و افتخار ایرانی ها شد.امروز همه دوستان چه تلفنی و چه بصورت پیامکی و حضوری به همدیگر این موفقیت را تبریک می گفتند و خوشحالی را که فرهادی با فیلمش با بازیگرانش با زبان سینما به مردم کشورمان در این زمانی که مردم از هر طرف در فشارند هم از نظر اقتصادی هم از نظر روحی و ...  باعث شادی و غرور ما شد.جایزه فرهادی را ساندرا بولاک که دو جایزه بهترین بازیگر زن  اسکار را در سال های قبل برده است ؛اهدا کرد.سخنان اصغر فرهادی هنگام گرفتن جایزه در اسکار:" در این لحظه ایرانیان بسیاری در سرتاسر جهان در حال تماشای ما هستند. و من می‌توانم تصور کنم که بسیار خوشحال‌اند. آن‌ها خوشحالند نه فقط به خاطر یک جایزهٔ مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. بلکه به این خاطر که در زمانی که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچهٔ باشکوه فرهنگش به زبان می‌آید. فرهنگی غنی و کهن که زیر غبار سنگین سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم می‌کنم. مردمی که به همهٔ فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام می‌گذارند و از دشمنی کردن و کینه ورزیدن بیزارند"

اصغر فرهادی در باره علت و ایده ساخت این فیلم چنین می گوید:" من یک تصویری در ذهن خود داشتم که بعدها متوجه شدم از ماجرایی شکل گرفته که زمانی برادرم برایم تعریف کرده‌بود؛ مرد میان‌سالی که پدر پیر و مبتلا به آلزایمر خود را تنهایی حمام می‌کند. این تصویر مانند دکمه‌ای بود که من را وادار کرد برایش کت بدوزم"

اما در ایران مردم خوشحال و بعضی حسودها تنگ نظر ها که از خوشحالی مردم به هر دلیلی ناراحت می شوند و همه چیز را سیاسی می بینند از فرط بدبینی و خودبینی و ریا  و نامردی می ترکند!!! ولی آنها هم بدانند که این جایزه برای آنها هم بد نیست!!نظر این افراد تنگ نظر به این صورت بوده است فرج الله سلحشور کارگردان مجموعه یوسف پیامبر، در واکنشی اظهار داشت: «جدایی نادر از سیمین یک فیلم در ضدیت اعتقادات مردم و توهین به فرهنگ و خانواده در ایران است و جدایی نادر از سیمین به همراه تایید کنندگان (وزارت ارشاد) آن برای ارسالش به اسکاربه کشور و اسلام خیانت کرده‌اند و به نظر من و تمام ولایتمداران جایزه گلدن کلوب جدایی نادر از سیمین هیچ افتخاری برای کشور و ملت ما نیست بلکه یک خیانت بزرگ در حق ملت است. همچنین جمال شورجه کارگردان  دولنی سینما این فیلم را همسو با اهداف کشورهای غربی، آمریکا و اسرائیل دانست.وحید کوچک‌زاده عضو شورای تبیین مواضع سازمان بسیج دانشجویی کشور پس از دست دادن اصغر فرهادی با آنجلینا جولی (دیگر نامزد گلدن گلوب بهترین فیلم غیرانگلیسی)٫ فرهادی را از نسل کارگردانان غرب‌زده و غرب‌گرا خواند.

اما خیلی از بزرگان و اهل فن و از همه مهمتر مردم ایران خوشحال شدند.

دومان

۱۳٩٠/۱٢/٢
روز بین المللی زبان مادری(آنا دیلی گونی)

                                                                       پوستر روز جهانی زبان مادری

روز دوم اسفند روز جهانی زبان مادری(آنا دیلی گونی) است علت آن هم این بوده که در سال میلادی 1952 در داکا پایتخت بنگلادش راهپیمایی دانشجویان برای به رسمیت شناختن زبان بنگالی به خاک و خون کشیده شد ؛ و در واقع  به همین دلیل روز ۲۱ فوریه از طرف یونسکو به عنوان روز جهانی زبان مادری نامگذاری شده‌است.نامگذاری این روز در کنفرانس عمومی یونسکو در سال ۱۹۹۹ به منظور کمک به تنوع زبانی و فرهنگی انجام شده‌است. مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز به دلیل اهمیت زیاد آن، سال ۲۰۰۸ را سال جهانی زبان‌ها اعلام کرد.ولی نمیدانم به چه علتی این روز در تقویم رسمی ایران حذف شده است.در ایران تنوع قومی وجود دارد وهمه هم زیر یک پرچم زندگی می کنند و مطابق اصول مهم و تقریبا مسکوت  15 و 19 قانون اساسی هر قومیت و اقلیتی باید به رسمیت شناخته شود و آنها هم می توانند در مدارس به زبان مادری خود درس بخوانند و در عین حال زبان فارسی زبان رسمی کشور می باشد. ولی !!!!!؟؟؟؟ قطعا درس خواندن به زبان مادری هرشخص علاوه بر پویایی و زنده نگه داشتن آن زبان باعث اعتماد به نفس آن فرد و بقا و احیای اصالت فرهنگی آن شخص  و آن فوم و ملیت خواهد شد. شعر مرحوم پروفسور زهتابی را که در پاسداشت زبان مادری(آنا دیلی) می باشد تقدیم می کنم 

"سو"دئییبدیر منه اولده،آنام آب کی،یوخ

"یوخو"اؤیرتدی اوشاقلیقدامنه،خواب کی،یوخ

ایلک دفعه کی،"چؤرک"وئردی منه نان دئمه دی

ازلیندن منه "دوزدانه"، نمکدان دئمه دی

آنام ،اختر دئمه ییبدیرمنه،"اولدوز "دئییب او

سو دوناندا،دئمه ییب یخدی بالا،"بوز"دئییب او

"قار" دئییب ،برف دئمه ییب،دست دئمه ییب"ال"دئییب او

منه هئچ واخت بیا سویله مه ییب،"گل"دئییب او

یاخشی خاطیرلاییرام،یاز گونو آخشام چاغی لار

باغچانین گون باتانیندا کی،ایلیق گون یاییلار

گل:-دئیه ردی،-داراییم باشیوی ای نازلی بالام!

گلمه سن گر،باجیوین استاجا زولفون دارارام

او دئمه زدی کی ،-بیا شانه زنم بر سر تو

گر نیایی بزنم شانه سر خواهر تو

بلی،داش یاغسادا گؤیدن،سن او سان من ده بویام

وار سنین باشقا آنان،واردی منیم باشقا آنام

اؤزومه مخصوص اولان باشقا ائلیم واردی منیم

ائلیمه مخصوص اولان باشقا دیلیم واردی منیم

ایسته سن قارداش اولاق،بیر یاشایاق،بیرلیک ائدک

وئریبن قول-قولا،بوندان سورا بیر یولدا گئدک

اولا،اؤزگه کولک لرله گرک آخمایاسان

ثانیا،وارلیغیما،خالقیما خور باخمایاسان

یوخسا گر زور دئیه سن ملتیمی خوار ائده سن

گون گلر،صفحه چونر،مجبور اولارسان گئده سن

                                                

دومان

۱۳٩٠/۱۱/٢٦
دنیز و اولدوز آذربایجان قیزلاری

استاد عباد ممی زاده یکی از محققان و پژوهشگران فرهنگ و ادبیات آذربایجانی می باشند که اشعار ترکی نیز می سرایند؛ایشان بدون هیچ ادعایی و با تواضع بسیار به تحقیق در فرهنگ غنی آذربایجان همت می گمارند ولی با کمال تاسف معمولا به کتاب های ایشان مجوز چاپ نمی دهند و ما را از این تحقیقات محروم می کنند.من افتخار همکاری با ایشان را در هفته نامه آراز داشتم.در همان زمان ها دختران دوقلوی من متولد شدند و قبل از تولدشان نیز ما اسم آذربایجانی آنها را انتخاب کرده بودیم که بعد از ظهر روز تولد دخترانم ایشان برای دنیز و اولدوز دختران زیبای آذربایجان شعر به یاد ماندنی سرودند که من همان موقع آنرا بعنوان پست در وبلاگم بارگذاری کردم.اخیرا ایشان دوباره شعری را برای دنیز و اولدوز که ترکیبی از یک شعر فولکور قدیمی می باشد در قالب مشاعره دنیز و اولدوز در وبلاگشان بار گذاری کرده اند ؛ ضمن تشکر از "عیبا معلم"(استاد ممی زاده) این شعر در زیر می آورم.نام وبلاگ عیبا معلم "آرچا" است( می توانید روی آرچا کلیک کنید و ببینید) 

 

دنیز دئدی: بیر، ایکی

 اولدوزدئدی: کیمینکی؟

دنیز دئدی بیزیمکی!

 اولدوز دئدی: اوچ و دؤرد

دنیز دئدی: گلن وار!

اولدوز دئدی: قاپینی اؤرت!

 دنیز دئدی بئش، آلتی

اولدوز دئدی: بس بو نه؟

دنیز دئدی: داش آلتی!

 اولدوز دئدی: یئددی دئه،

سونرا دؤنوب دئه سککیز.

دنیز دئدی: قیرخ سککیز.

 اولدوز دئدی: دوققوز، اون.

دنیز دؤنوب اودقوندو!

اولدوز دئدی: گوللو دون!

 اولدوز دئدی: دنیز، دئه.

دنیز دئدی: اولدوز، دئه.

هر ایکیسی گولدولر

دئدیکلرین بیلدیلر:

 بیر، ایکی، بیزیمکی

اوچ، دؤرد، قاپینی اؤرت

بئش، آلتی، داش آلتی

یئددی، سککیز، قیرخ سککیز

دوققوز، اون، گوللو دون.

دومان

۱۳٩٠/۱۱/۱٦
گوزل آذربایجانیم؛منیم اردبیلیم

این روزها هوای برفی در اردبیل من را به یاد خاطراتم می اندازد؛یاد تعطیلی مدارس,یاد بازی فوتبال در روی برف,یاد برف روبی پشت بام که برف سنگینی روی آن باریده بود! یا بلدوزرها که برای باز کردن کوجه و خیابان ها در تلاش بودند,یاد برف بازی یاد دعوا با بچه های دیگر و خوراندن برف به آنها به زور در هنگام دعوا یا برعکس! ما زمانیکه به مدرسه می رفتیم اغلب در زمستان دمای هوا بالای 25 یا 30 درجه بود و مردانگی و مرام به وفور وجود داشتند و... چند تا از عکس های برفی اردبیل را با هم ببینیم

                                                         رودخانه بالیغلی چائیی

                                                             

                                                                                                                                 

                                                                                          

                                                                          

                                                    

                                                                   

                                                                    

                                                                            

دومان

۱۳٩٠/۱۱/۱
اول بهمن

اول بهمن برف سنگینی بارید نوید تولد برف  و رویش را داد و یادآور روز تولد من یعنی روز اول بهمن که پدر و مادرم به خاطر اینکه در این روز به دنیا آمدم اسمم را بهمن گذاشته اند الان هم مادرم از اردبیل زنگ زده و تولدم  را تبریک می گوید من هم از او که برایم زحمات زیادی کشیده متشکرم و دستشان را می بوسم؛البته فکر می کنم  امروز رئیس آموزش و پرورش تهران یا برای نماز خواب مانده بود و یا مرخصی در کیش بودند که متوجه برف و کولاک سنگین در تهران و علی الخصوص غرب و شمال تهران نشدند و مدارس را تعطیل نکرده و ترافیک سنگینی در بزرگراه ها ایجاد شد ایشان هم مثل خیلی های دیگه در این کشور بی خیال مردم هستند و تنها چیزی که براشون اهمیت داره حفظ موقعیت خودشان است حالا اگه بری پیشش کلی احادیث و روایات نقل میکنه و احتمالا پیشانیش را هم پینه بسته می بینید ولی واقعا مردم را کلی اذیت کرد.در ضمن مادرم می گفت اردبیل کلیه مدارس و  حتی دانشگاه ها تعطیله!دوستان از من گله نکنید با این اوضاع که خودتان در جریان هستید نمی توانم پست اجتماعی, اقتصادی و سیاسی بگذارم منو ببخشید !! اوضاع آنقدر بد شده وهمه چیز با دید سیاسی نگاه می شود که کسی جرئت نداره به اصغر فرهادی تبریک بگه ولی من به خاطر اینکه ایشان نام ایران را را در همه جا به صدا در آورد و پیام خوبی که هنگام دریافت جایزه داد و مردم کشورمان را به راستی صلح طلب نامید به نوبه خودم از آقای اصغر فرهادی تشکر می کنم.پس یاشاسین اصغر آقا 

دومان

۱۳٩٠/۱٠/٢٥
رقابت اصغر و آنجلینا

                                                                                                      

فیلم جدایی نادر از سیمین و اصغر فرهادی در حال کسب افتخار برای ایران هستند این فیلم علاوه برکسب جوایز داخلی جوایز بین المللی متعددی را به ارمغان آورده است؛از جمله :در اولین روز اسفند گذشته دریافت جوایز خرس طلایی بهترین فیلم و خرس نقره‌ای برای مجموعه بازیگران مرد و زن آن در شصت و یکمین دوره جشنواره برلین ؛ فردا برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران این فیلم نامزد جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان جشنواره گلدن گلوب است که رقیب اصلیش فیلم «در سرزمین خون و عسل» به کارگردانی آنجلینا جولی است.امیدواریم با انتخاب این فیلم اصغر فرهادی گام بزرگی را یرای رسیدن به اسکار بردارد.

دومان

۱۳٩٠/۱٠/۱٠
روایتی از تابلو ی شام آخر

                                               

این روزها مصادف با ایام کریسمس است و با احترام به همه مسیحی ها روایتی از نحوه خلق تابلوی شام آخر را به دوستان تقدیم می کنم با این توضیح که منبع اینترنت بوده و شخصا در این مورد تحقیقی نداشته ام : لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: می بایست "نیکی ر"ا به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند. روزی دریک مراسم, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود…کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند نسخه برداری کرد وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلاً دیده ام! داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه آواز می خواندم , زندگی پراز رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!!!!!!!!  نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام چه زمانی سر راه انسان قرار بگیرند

دومان

← صفحه بعد

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]