يورا بيلمز يوللار مني

۱۳٩٠/۱۱/۱
اول بهمن

اول بهمن برف سنگینی بارید نوید تولد برف  و رویش را داد و یادآور روز تولد من یعنی روز اول بهمن که پدر و مادرم به خاطر اینکه در این روز به دنیا آمدم اسمم را بهمن گذاشته اند الان هم مادرم از اردبیل زنگ زده و تولدم  را تبریک می گوید من هم از او که برایم زحمات زیادی کشیده متشکرم و دستشان را می بوسم؛البته فکر می کنم  امروز رئیس آموزش و پرورش تهران یا برای نماز خواب مانده بود و یا مرخصی در کیش بودند که متوجه برف و کولاک سنگین در تهران و علی الخصوص غرب و شمال تهران نشدند و مدارس را تعطیل نکرده و ترافیک سنگینی در بزرگراه ها ایجاد شد ایشان هم مثل خیلی های دیگه در این کشور بی خیال مردم هستند و تنها چیزی که براشون اهمیت داره حفظ موقعیت خودشان است حالا اگه بری پیشش کلی احادیث و روایات نقل میکنه و احتمالا پیشانیش را هم پینه بسته می بینید ولی واقعا مردم را کلی اذیت کرد.در ضمن مادرم می گفت اردبیل کلیه مدارس و  حتی دانشگاه ها تعطیله!دوستان از من گله نکنید با این اوضاع که خودتان در جریان هستید نمی توانم پست اجتماعی, اقتصادی و سیاسی بگذارم منو ببخشید !! اوضاع آنقدر بد شده وهمه چیز با دید سیاسی نگاه می شود که کسی جرئت نداره به اصغر فرهادی تبریک بگه ولی من به خاطر اینکه ایشان نام ایران را را در همه جا به صدا در آورد و پیام خوبی که هنگام دریافت جایزه داد و مردم کشورمان را به راستی صلح طلب نامید به نوبه خودم از آقای اصغر فرهادی تشکر می کنم.پس یاشاسین اصغر آقا 

دومان

۱۳٩٠/۱٠/٢٥
رقابت اصغر و آنجلینا

                                                                                                      

فیلم جدایی نادر از سیمین و اصغر فرهادی در حال کسب افتخار برای ایران هستند این فیلم علاوه برکسب جوایز داخلی جوایز بین المللی متعددی را به ارمغان آورده است؛از جمله :در اولین روز اسفند گذشته دریافت جوایز خرس طلایی بهترین فیلم و خرس نقره‌ای برای مجموعه بازیگران مرد و زن آن در شصت و یکمین دوره جشنواره برلین ؛ فردا برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران این فیلم نامزد جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان جشنواره گلدن گلوب است که رقیب اصلیش فیلم «در سرزمین خون و عسل» به کارگردانی آنجلینا جولی است.امیدواریم با انتخاب این فیلم اصغر فرهادی گام بزرگی را یرای رسیدن به اسکار بردارد.

دومان

۱۳٩٠/۱٠/۱٠
روایتی از تابلو ی شام آخر

                                               

این روزها مصادف با ایام کریسمس است و با احترام به همه مسیحی ها روایتی از نحوه خلق تابلوی شام آخر را به دوستان تقدیم می کنم با این توضیح که منبع اینترنت بوده و شخصا در این مورد تحقیقی نداشته ام : لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: می بایست "نیکی ر"ا به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند. روزی دریک مراسم, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود…کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند نسخه برداری کرد وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلاً دیده ام! داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه آواز می خواندم , زندگی پراز رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!!!!!!!!  نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام چه زمانی سر راه انسان قرار بگیرند

دومان

۱۳٩٠/۱٠/٥
چرا مرغ از خیابان رد شد؟

 

ــ ارسطو : طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود .
ــ موسی : و آنگاه پروردگار ازآسمان به زمین آمد و به مرغ گفت به آن سوی خیابان برو و مرغ چنین کرد و پروردگارخشنود همی گشت .
ــ مارکس : مرغ باید از خیابان رد میشد . این از نظر تاریخی اجتناب ناپذیر بود.
ــ خا تمی : چون میخواست با مرغهای آن طرف خیابان گفتگو بکند.
... ــ نیچه : چرا که نه؟
ــ فروید : اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان میدهد که به نوعی عدم اطمینان جنسی دچار هستید . آیا دربچگی شصت خود را میمکیدید؟
ــ داروین : طبیعت مرغ را برای این توانمندی ردشدن از خیابان انتخاب کرده است.
ــ همینگوی : برای مردن . در زیرباران.
ــ اینشتین : رابطه ی مرغ و خیابان نسبی است .
ــ سیمون دوبوار : مرغ نماد زن وهویت پایمال شده اوست . رد شدن از خیابان در واقع کوشش بیهوده ی او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد
ــ پاپ اعظم : باید بدانیم که هرروز میلیونها مرغ در مرغدانی می مانند و از خیابان رد نمیشوند . توجه ما باید به آنها معطوف باشد . چرا همیشه فقط باید درباره مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد میشود؟
ــ صادق هدایت : از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر
ــ شیرین عبادی : نباید گمان کرد که رد شدن مرغ از خیابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنیا پذیرفته شده که اسلام کسی را فراری نمیدهد
ــ روانشناس : آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟
ــ نیل آرمسترانگ : یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها
ــ حافظ : عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران برتو نخواهند نوشت
ــ بیل کلینتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم
ــ ناصرالدینشاه : یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم ازخیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد
ــ سهراب سپهری : مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم
ــ طرفدار داستانهای علمی تخیلی: این مرغ نبود که ازخیابان رد شد . مرغ خیابان وتمام جهان هستی را به عقب راند
ــ اریش فون دنیکن : مثل هر باردیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند . مگر آنتن های روی سر مرغ را ندیدید؟
ــ سعدی : حکایت آن مرغ مناسب حال تواست که شنیدم که درآن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود وی را گفتم : از چه رو تعجیل کنی؟ گفت : ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنی
ــ رنه دکارت: از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟
ــ لات محل : به گور پدرش میخنده هیشکی نمتونه تو محل ما ازخیابون رد بشه
ــ بودا : با این پرسش طبیعت مرغانه ی خود را نفی میکنی
ــ پدرخوانده : جای دوری نمیتواند برود
ــ فروغ فرخزاد:آه آه از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد
ــ ماکیاولی : مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد . دلیلش هیچ اهمیتی ندارد . رسیدن به هدف، هرنوع انگیزه را توجیه میکند
ــ پاریس هیلتون : خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده .
-رئیس .... : مرغ ، کدام مرغ؟
با تشکر از محسن
دومان

۱۳٩٠/٩/٢٩
سخن عشق سعدی

 

سخـن عشـق تو بی‌آنکـه برآیـد به زبـانـم
رنگ رخسـاره خبر می‌دهـد از حال نهـانـم

گـاه گویـم که بنـالـم ز پـریشــانــی حـالـم
باز گویم که عیـانست چه حاجت به بیـانـم

گر چنـانست که روزی من مسکیـن گدا را
بـه در غـیــر ببینـی ز در خــویــش بـرانــم

من در اندیشه‌ی آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشـه که خود را ز کمنـدت برهانم

گر تو شیـریـن زمانی نظـری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشـق تو فرهاد زمـانـم

نه مـرا طاقت غربـت نه تو را خـاطـر قربـت
دل نهادم به صبوری که جزین چـاره نـدارم

دُرم از دیــده چکـانست به‌یــاد لـب لعـلـت
نگهی باز به من کن که بسـی دُر بچکـانـم

من همـان‌روز بگفتـم که طریـق تو گرفتـم
که به جانان نرسـم تا نرسـد کار به جـانـم

دومان

۱۳٩٠/٩/۱٩
نامه معاویه به امام حسین(ع)و پاسخ امام شهید

 

مـعـاویـه، طى نـامـه اى به عمرو بن سعید حاکم مدینه، از او خواست که از حسین علیه السلام، ابن عـبـاس، عبداللّه بن جعفر و عبداللّه بن زبیر براى ولایت عهدى یزید بیعت بگیرد و چون حاضر به بیعت نشدند، معاویه براى هر یک نامهاى جداگانه نوشت، از جمله نامه اى هم براى امام حسین علیه السلام نوشت و متذکر شد اخبارى از شما رسیده که متوقع نبود متن نامه معاویه این است:
اما بعد: فقد انتهت الی منک امور، لم اکن اظنک بها رغبة عنها و ان احق الناس بالوفا لمن اعطى بیعة من کان مثلک فی خطرک و شرفک و منزلتک التی انزلک اللّه فلا تنازع الى قطیعتک واتق اللّه ولا تردن هذه الامة فی فتنة وانظر لنفسک و دینک و امة محمد ولا یستخ فنک الذین لا یوقنون.
امـا بـعد، اخبارى از شما به من رسیده که خیال نمى کردم آنها را از روى میل و رغبت انجام داده باشى و سزاوارترین مردم در میان کسانى که بیعت کرده و در موقعیت و عظمت و شرافت خدادادى شما باشد، باید به بیعت وفادار بماند، از خدا بترس و مردم را به فتنه نینداز و به خودت و دینت و امت پیامبر صلی الله علیه و آله دقت کن و کسانى که یقین به آخرت ندارند، شما را سبک نکنند.

بخشی از پاسخ امام حسین علیه السلام


اما بعد، نامه تو به من رسید و یادآور شدى که امورى از من به تو رسیده که به گمان تو، سزاوار من نبوده است، همانا براى رسیدن به خوبیها و توفیق، جز پروردگار عالم، کسى وجود ندارد. و امـا آنـچـه از من به تو رسیده، سخن افراد چاپلوس و سخن چین است که تفرقه انداز و دروغگویان گـمراه هستند من تصمیم به جنگ و مخالفت با تو را نگرفته ام و از این که جنگ با تو و حزب ظالم تو که یاران شیطان هستند، ترک کردم از خداوند خائف هستم ؛
معاویه! در نامه ات نوشته اى که این امت را به فتنه نیندازم، ولى من فتنه اى را بالاتر از این نمىبینم که تو امیر بر این مردم هستى. بـاز گفته اى که مصلحت خود و دین و امت پیامبر صلی الله علیه و آله را در نظر بگیرم، به خدا قسم! من چیزى را بـهـتر از جنگ با تو نمى بینم که اگر این کار را انجام بدهم، مقرب درگاه الهى شده ام و اگر ترک کنم، از خدا استغفار مى کنم و از خداوند آنچه موجب محبت و رضایت اوست، مى طلبم. باز گفته اى که هر وقت من حیله کنم، تو هم حیله مى کنى، پس معاویه هر چه مى توانى حیله کن، به جان خودم قسم همیشه صالحین مورد حیله قرار مى گرفتند و من امیدوارم که ضررش متوجه خودت بشود و اعمالت را نابود سازد.

دومان

۱۳٩٠/٩/۳
کوزه گر خیام

                          

                                      

در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

***

جامی است که عقل آفرین می زندش

صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش

این کوزه گر دهر چنین جام لطیف

می سازد و باز بر زمین می زندش

***

تا دست بر اتفاق برهم نزنیم

پایی ز نشاط بر سر غم نزنیم

خیزیم و دمی زنیم پیش از دم صبح

کاین صبح بسی دمد که ما دم نزنیم

***

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

وین یک دم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فنا درگذریم

با هفت هزار سالگان سر به سریم

دانلود فایل صوتی این رباعی با اجرای کامکارها

 

حکیم عمر خیام

دومان

۱۳٩٠/٩/۱
گمنامی

 میان همه ی جویها ، که همراه همه ی رود ها ،

به دریا سرازیر می شدند

جوی کوچکی هم بود که هیچ میل سرازیر شدن

به دریا نداشت

وقتی سایر جویها پرسیدند چرا؟ گفت:

من هر چند در مقابل عظمت دریا نا چیز و خوارم

اما من...

«گمنامی گم نشده» را بیشتر از « شهرت گم شده»

دوست دارم....

دومان

۱۳٩٠/۸/۱٩
سومین عامل مرگ و میر در جهان!!!

اخیرا در جایی خواندم که استالین سومین عامل مرگ و میر در جهان بوده و حدود دو میلیون انسان را کشته است!با توجه به اینکه ما آشنایانی در جمهوری آدربایجان داریم حکایتهایی را که آنها از حکومت مستبد استالینیستی آنجا تعریف می کردند نشانه ای از همین مسئله است؛یکی از شاعران مسن آدربایچانی تعریف میکرد که در زمان کودکیش در مدرسه وقتی با توجه به استعداد خدادادیش شعر می سروده مسئولین مدرسه تاکید می کردند که بگوید :در سایه توجهات رهبرمان استالین من توانسته ام شعر بگویم!!و بعد ها همین شخص به خاطر دگر اندیشی سالها در سیبری بصورت تبعیدی زندانی بوده و مشقت های زیادی تحمل کرده است! برای شرح حکومت مستبدان که تنها و تنها از یک روش پیروی می کنند می توان به کتاب "قلعه حیوانات" به عنوان یک مرجع نگاه کرد.همچنین برای دوستان عزیز خواندن کتاب "خانه دایی یوسف " را توصیه می کنم تا از مصائب زندگی در شوروی سابق مطلع شد. و اما مطلب زیر نیز که از کتاب مکتوب پائولو کوئیلو است؛جالب بوده و خواندنش می ارزد.

"در کنگره حزب کمو‌نسیت شورو‌ی سابق در هنگام سخنرانی نیکیتا خرو‌شچف که با تقبیح جنایت‌های استا‌لین جهان را شگفت‌زده کرد یک نفر از میان جمعیت فریاد برآورد: رفیق خرو‌شچف، وقتی بی‌گناهان اعدام می‌شدند، شما کجا بودید؟خرو‌شچف گفت: هر کس این را گفت از جا برخیزد. اما هیچ کس از جایش تکان نخورد. خرو‌شچف ادامه داد: خودتان به سوال خودتان پاسخ دادید. در آن زمان من همان جایی بودم که الان شما هستید"

دومان

۱۳٩٠/۸/٧
شعری از سایه!

 

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

                     در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

                    تنه‌ای بر در این خانهٔ تنها زد و رفت ....

دومان

← صفحه بعد

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]